در طلب عشق
تیز روم تیز روم تا به سواران برسم
نیست شوم نیست شوم تا برِجانا برسم
خوش شده ام خوش شده ام پاره ی اتش شده ام
خانه بسوزم بروم تا به بیابان برسم
خاک شوم خاک شوم تا ز تو سر سبز شوم
آب شوم سجده کنان تا به گلستان برسم
چون که فتادم ز فلک ذره صفت لرزانم
ایمن و بی لرزه شوم چونکه به پایان برسم
چرخ بود جای شرف خاک بود جای تلف
باز رهم زین دو طرف تا برِ سلطان برسم
عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا
در دل کفر آمده ام تا که به ایمان برسم
آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد
شد رخ من سکۀ زر تا که بمیزان برسم
هیچ طبیبی ندهد بی مرضی حب و دوا
من همگی درد شوم تا که به درمان برسم
(شمس الحق تبریزی)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 23:41 توسط احمد شيردل
|