مرغ شب

 

مرغ شب آمد و در لانه تاريك خزيد نغمه اش را بدلم هديه كند بال نسيم آه . . .

 بگذار كه داغ دل من تازه شود روح را نغمه همدرد فتوحي ست عظيم

           سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت